![]() |
![]() |
|
| دبیرخانه جشنواره شعر جوان گناباد |
|
کشتیه دل به گل نشست بیا تکه تکه شد شکست بیا
مثل ابی که در کف است دینمان میرود ز دست بیا در زمین بیشتر ز هر عهدی قحطیه ادم است بیا همه ی این قبیله دور از تو میشود قوم بت پرست بیا ۱۴ قرن میشود اقا مادرت چشم بر در است بیا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:18 توسط میثم حیدری |
|
|
جلسه نقد و بررسی انجمن ساعت ۳۰/۱۷ روزهای دوشنبه |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 20:39 توسط میثم حیدری |
|
|
اولين جلسه مؤسسه فرهنگي ادبي انديشه سپيد روز سه شنبه ۱۶/۷ /۸۷ ساعت ۳۰/۱۷ با حضور جمعي از شاعران و نويسنگان جوان در محل كانون هنرمندان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان گناباد برگزار گرديد.
در اين جلسه ابتدا آقاي علي اميري مدير عامل اين مؤسسه در مورد اهداف و برنامه هاي آينده مؤسسه به سخنراني پرداخت و بعد از آن اعضاء حاضر در جلسه متشكل از هيئت مديره نظرات خود را در مورد برنامه هاي مؤسسه ايراد نمودند و با راي و نظر كليه اعضاء مقرر گرديد كه: ۱- جلسات نقد و بررسي انجمن ادبي انديشه روزهاي دوشنبه هر هفته ساعت ۳۰/۱۷ برگزار گردد. و سركار خانوم فريبا قاضي زاده به عنوان مسئول جلسات انتخاب گرديد. ۲- مقرر گرديد نشريه داخلي به صورت گاهنامه هر چند وقت يكبار توسط مؤسسه منتشر يابد كه كليه فعاليتهاي انجمن و مؤسسه و اشعار و مقالات برگزيده اطلاع رساني شود. كه خانم بهجت داوودي به عنوان سردبير اين نشريه انتخاب شد و مقرر گرديد كه در طي جلسات آينده انجمن هيئت تحريره خود را انتخاب و معرفي نمايند. ۳- پيشنهاد داده شد كه در آينده نزديك از شاعران پيشكسوت انجمن كه عضو مؤسسه نيز هستند تجليل به عمل آيد. (ادامه مطالب و صورتجلسه به هفته آينده موكول گرديد). |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 22:41 توسط میثم حیدری |
|
|
جلسه نقد و بررسي شعر مؤسسه فرهنگي ادبي انديشه سپيد دو شنبه ها ساعت۳۰/ ۱۷ در محل اداره فرهنك و ارشاد اسلامي شهرستان گناباد برگزار مي گزدد علاقمندان در اين جلسه شركت فرمايند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 0:3 توسط میثم حیدری |
|
|
به بيگانگي پريانِ دريايي دوباره سرازير خواهم شد به ثانيه هاي سوم مختوم پرواز كن با خنگ، ابلق، تيپاخورده، از خلسه هاي صبح مي پرس اَم به سرايه هاي ته ليوان ام رسيد گوش كن به رياضت كلامات مي روي اَم مانند زني كولي در نابودي صدايش در هايوهوي انسان بودنمان، اين سفره ماهي ها از آن ما!؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:29 توسط میثم حیدری |
|
|
هادي حيدري
تو را ابراز خواهم كرد وقتي كه بهانه هايت موج مي گيرد و خورشيد در پاي عشق تو عرق مي زند
تو را ابراز خواهم كرد همچون ستاره نَفَسِ مهاجر مي گيرد صداي مهيب زداينده عقل توست از مرواريد چشمانت خواهد چكيد *********
با من بگو كه انسان چگونه تو را بَرده خود كرد و زيبايي را در چشمان برفي تو محو كرد و صبوري چشمان خسته تو كه دَم كرده بود زير پلك دلبستگيها روزي كه نيازش ارضاء شده بود و تو را كسي نبود كه همدري كند در سوزش سياهي سكوت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:28 توسط میثم حیدری |
|
|
باران گنابادي يكي علت هاي كنار گيري و عدم حضور هنرمندان در ادارات ارشاد و انجمن هاي ادبي و مراگز فرهنگي را عدم توجه برخي از مسئولين فرهنگي مي داند و معتقد است تا زماني كه مسئولين فرهنگي و متوليان فرهنگي از بين هنرمندان نباشند حركات فرهنكي تآثير گذار صورت نخواهد پذيرفت نخواهد بود. اين روزها حضور باران گنابادي در جشنواره هاي شعر استاني و كشوري، همزمان است با چاپ مجموعه ((چه خواهم كرد در باران؟)) به همين مناسبات به سراغ ايشان رفتيم تا از فعاليتهاي فرهنگي ادبي ايشان و همچنين مشكلات بخش فرهنگ و ادب گزارشي تهيه كنيم 1- لطفن خودتان را معرفي كنيد و بگوييد چه كتاب هايي را تا كتون گرداوري و به چاپ رسانده ايد؟ علي اميري دلوئي هستم متخلص به (باران گنابادي) در حدود 10سال است كه به صورت حرفه اي شعر مي نويسم و در جلسات نقد و بررسي شعر شركت مي كنم كه اين خود باعث گرديده است تا براي اولين باركتاب هاي شعر امروز گناباد را به همراه مجموعه هاي از خود گرداوري و به چاپ برسانم . كه اين مجموعه ها عبارتند: 1- از صدا از اتفاق مي آيد2- چه خواهم كرد در باران؟ 3- لحظه هاي بي برگشت 3- كوي عشق 4- بوي زعفران در نخلستان . در حال حاضر مسئول انجمن ادبي انديشه سپيد شهرستان گناباد و عضو هيئت مؤسس آن مي باشم. 2- تا كنون در چه جشنواره هايي شركت كرده و برگزيده شده ايد؟ در سال 76در فراخوان نخبگان دانش آموزي جزء نفرات برگزيده جشنواره بودم – دبير اولين- دومين و پنجمين جشنواره شعر رضوي –داور جشنواره شعر رضوي - شاعر برگزيده جشنواره شعر علوي و چهارمين جشنواره شعر رضوي بوده ام و همچنين دبير جشنواره شعر استاني (ختم رسالت) . همايش شاعران ايران در سالهاي اخيربا حضور بيش از دويست شاعر برتريده پيشنهاد اينجانب و برخي دوستان ديگرم انجام پذيرفته است. همايشات و شب شعر هاي متعددي به مناسبتهاي مختلف و بسيارزيادي به پيشنهاد اينجانب در شهرستان گناباد و بيرون از شهرستان و در دانشگاهها صورت پذيرفته است . تاكنون به اكثر شهرها دعوت شده ام و اخيرا جز مدعوين جشنواره غدير در شهر چابهار توسط سازمان تبليغات اسلامي هستم و لوح ربع قرن بنياد حافظان فرهنگ و هنرايران در سالهاي گذشته از دست دبير كل اين بنياد جناب آقاي دكتر حسين احمدي دريافت نموده و به عنوان خادم كتاب در سالهاي گذشته معرفي شده ام. 3-چه مشكلاتي در عرصه فرهنگ و ادب شهرستان وجود دارد و چه پيشنهادي در اين مورد داريد؟ چندي پيش بود كه در تابلوي اعلانات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي گناباد مطلبي توسط يكي از روزنامه هاي كثيروالانتشار از طرف مديركل محترم فرهنگ و ارشاد خراسان رضوي جناب آقاي سيد جواد جعفري ذكر شده بود مبني بر اينكه بودجه اي براي برگزاري شب شعر نداريم، كه من فكر مي كنم اين نه تنها به نفع فرهنگ و ادب ما نيست بلكه باعث مي شود شاعران ما در جشنواره هاي خودجوش و با موضوع هاي دلبخواه خود كه به علاقمند هستند نتوانند شركت كنند، كما اينكه شاعران بزرگي را مي شناسم كه در شب شعر هاي موضوعي و مناسبتي شركت نمي كنند. نكته مهمي كه كمتر به آن توجه مي شود اين است كه مسئولين فرهنگي در اداره ارشاد بايد بدانند كه هيچ گونه اي بودجه اي براي تشكيل جلسات نقد و بررسي شعر به انجمن ها اختصاص داده نشده است ، كه اين خود تعطيلي انجمن ها را در بر خواهد داشت . ما وقتي يك ريال را تاكنون در حساب انجمن نداشته ايم چگونه مي توانيم هزينه هاي جانبي انجمن و نياز هاي اوليه انجمن را برطرف سازيم. به يقين مي توان گفت كه بي تفاوتي مسئولين به انجمن ها باعث گرديده است كه روز به روز از تعداد اعضا انجمن شعر كاسته مي شود. كارشناسان محترم اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي نظارتي به انجمن هاي ادبي گناباد ندارند و حتي اكثر فراخوان هاي شعر و جشنواره هاي شعر بعد ار تاريخ مقرر به دست ما ميرسد. شوراي شعر خراسان هم از زمان تاسيس انجمن هاي شعر گناباد به اين شهر سفر نكرده اند و توجهي هم تاكنون به شاعران اين شهر ندارند و حتي در برگزاري جشنواره هاي استاني حق شاعران شهرستاني را ضايع مي سازند و تخصص زيادي نيز در مورد شعر سپيد و شعر امروز ندارند. 3- حضور علاقمندان به شعر را در شب شعر ها چگونه مي بينيد؟ سؤال خيلي خوبي بود ما اكثر شب شعر هاي انجمن را با همكاري و كمك هاي مردمي برگزار مي كنيم مردم گناباد واقعا به شعر علاقمند هستند و حضور فعالي رو در شب شعر ها و نشست هاي فرهنگي دارند كه من همين جا دست همه اين عزيزان را مي بوسم اما گلايه اي هم از ادارات دولتي نيز دارم كه انجمن در مراسمات خود ادارات دولتي را رسما دعوت مي نمايد اما هيچ كدام از اين عزيزان د هيچ مراسمي شركت نمي كنند. حتي در تشييع جنازه مرحوم استاد نوربخش كه خود عمري به فرهنگ و ادب اين شهر خدمت كرد هيچ مسئولي نبود. 4- چه اقدامات فرهنگي ديگري در پيش رو داريد؟ بزودي دفتري از شعر امروز گناباد با عنوان ((هنوز در آن كشتزارها به شيون شناورم)) به چاپ مي رسد و صد سال شعر معاصر گناباد در حال گرداوري و تحقيق و جستجو مي باشد.. 5- چه جشنواره هايي را براي برنامه هاي آينده پيشنهد مي دهيد؟ من و همه گنابادي ها سال ها است كه برگزاري بزرگداشت استاد محمد پروين گنابادي را انتظار مي كشيم كه اميدوارم با همت مسئولين تحقق يابد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:57 توسط میثم حیدری |
|
|
احسان لشكري از اعضاء مؤسسه فرهنگي ادبي انديشه سپيد گناباد و از شاعران جوان خراسان مي باشد غزل هاي وطني و عاشقانه او از ترنم خاصي برخوردار است اشعار زيز از اين شاعر جوان مي باشد. خبری از تو ندارم که مرا شاد کند نفسی در دل ما جوشش و فریاد کند مانده ام در قفس و نیست کسی حتا که : « قفسم برده به باغی و دلم شاد کند » و تو رفتی و مرا دیده فلک پر خون کرد چه عجب خسرو اگر ظلم به فرهاد کند از پس رفتنت اما به کسی دست نداد که مرا باز بیاید زنو بنیاد کند خبری نیست . . . مرا حادثه ی عشق تو کشت مرده از دست که باید طلب داد کند ؟ اتفاقی است که افتاده خدا باید حال ، نظر مرحمتی برآن چه افتاد کند آتشی افکند و زندگی ام را سوزد یا دل سنگ تو را از قفس آزاد کند * * * حیف آن شعبده بازی که به تردستی رفت نتوانست مرا دوست قلمداد کند |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:32 توسط میثم حیدری |
|
|
احسان لشكري این چه غم هست که رو کرد به سوی من و تو وین چه باد است که بگدذشت به کوی من و تو این چه حکم است که تقدیر رقم زد زعناد وین چه خال است که افتاد به روی من و تو هان که فرمود که باید ز فراق عاشق کشت وآن که بربود در این بادیه گوی من و تو در قماری که بدش شرط وسط هستی ما داور غم نظری کرد به سوی من و تو دوش پیمانه و صهبا و تو بودی و غزل باد هجران بشکست آه ، سبوی من و تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:15 توسط میثم حیدری |
|
|
احسان لشكري نیست یکدم که خیالم به تو مهمان نشود به در از خانه نیفتاده وحیران نشود نیست داغت که شرر بر همه عالم نزند یک نفس راهزن قافله ی جان نشود نیست گیسوی سیاهت به سراسیمه ی اشک در هجون نفس صبح پریشان نشود نیست تا چشم خمارت نکند عشوه و ناز با دلم دست دمی او به گریبان نشود دل بیمار و سیاهش همه دارد ره کفر وآن که بیرون رود از دین مسلمان نشود من مگر چشم بدارم پس از این بر نظرت ورنه بیماری چشمان تو درمان نشود خم خرگاه خمارش به نظرگاه خیال دل محال است کزو بی سر و سامان نشود یاد شیرین وصالت به سراپرده ی خواب کبک مستی است که پیوسته خرامان نشود هر وجب خاک رهت هست مرا سرمه ی چشم که بدان قدر و بها ملک سلیمان نشود دولت آن است که عشاق به کف می دارند ورنه این تاج و نگین دولت و دیوان نشود خرقه پوشی و دم از عشق زدن بس عبث است هر که خواند عربی قاری قرآن نشود دست بردار ز اندرز من ای پاک سرشت هیچ بیچاره تر از این دگر احسان نشود |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:14 توسط میثم حیدری |
|
|
محمد مهدويان (ماهيدشتي) تورا من در زلال اشك هايم غسل خواهم داد و در درياي سينه پرورش خواهم داد همچون گهر -اي درد رويايي |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:14 توسط میثم حیدری |
|
|
طاهره ناصري مقدم شايد دوباره عشق.... دست دلم يخ كرده، هايش كن نميرد شايد دوباره عشق در او پا بگيرد اين كهنه پاييزي درهم شكسته بگذار در عمق وجودت جا بگيرد دل بستنت كافيست تا يك بار ديگر شعله به دامان سياوشها بگيرد مديون چشمان مني باشد حلالت سهم من از چشم تو را دنيا بگيرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:13 توسط میثم حیدری |
|
|
خسرو نوربخش من دچار لاله ام با من بهاري باش و بس |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:12 توسط میثم حیدری |
|
|
خسرو نوربخش چه رگی ! وَه چه رگی ! به چه رگی! خنجر کو؟ تیغ لا مذهب صیقل زده ی کافر کو؟ زهره ای کو که از آن مستِ فراوان پرسم، آن فراوانِ فراوانِ فراوانتر کو؟ اربعین طی شد و خم بالغ و می بالغ تر آن تلو در تلوآن کژمژِ بی لنگر کو؟ باغ، بار آور و انگور، مداوم بالغ فرصت زاویه و چلّه ی شهریور کو؟ ماه در نیل تماشای تو هر شق می خورد این همه معجزه ، پس حضرت پیغمبر کو؟ آسمان مال تو ای پرپری بالا بال آسمان کو همه ی بال تو کو، پر پر کو؟ رقص از حوصله ی پیرهنم بیرون زد آن دم ِ دم دم ِ دم دم دم ِ دم دم تر کو؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:11 توسط میثم حیدری |
|
|
مجتبي قاسمي ترس از هزيانم برخاسته اَم چون ماهي در تُنگ اقيانوس مرا از سايه اَم بپرس كه سال ها در آن حل شده اي و ترس را با من نشانه مي روي كلمات لابلاي دندانهايم مي اُفتد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:11 توسط میثم حیدری |
|
|
زهرا صفري بيا پرواز كنيم بر اشتراك آبي كودكي آه با آن دنياي مشترك چه معصومانه من و تو ما مي شويم بيا تا دست در دست عظيم آفتاب همان آفتاب طلايي كودكي لغزان بر گيسوان شب استوار بر شانه هاي تو در عطر كوچه هايي رها شويم كه به پس كوچه هاي مهرباني مي پيوندند و پرواز را دريابيم كه در بن بست تنهايي مي ميرند و ناممان را به تنهايي بسپاريم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:10 توسط میثم حیدری |
|
|
حميد زماني به سمت زبان مي روم مبهوت حقيقت مي شوم كه جهان خانه دوم توست خانه تو، اين متن است دوست فقط كلمه اي از كلمات است آرامش صورتي از همهمه است اگر بنويسم مي توانم دريا داشته باشم مي توانم تجسم روشني باشم فقط در زبان اگر بنويسي كلامت رخنهاي است در زبان |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:9 توسط میثم حیدری |
|
|
مهدي رمضاني مثل پروانه به شبهاي خود برگردم قسمت اين بود كه من چشم بر اين در باشم در صف عشق تو بعد از همه اخر باشم زير انگشت غزل روي ورقهاي سپيد طرح بي پاسخ يك زخم مكرر باشم تو به پرواز در اييي ومن از پشت قفس محو در حسرت پرواز كبوتر باشم مثل پروانه به شبهاي خودم بر گردم سهم يك فرصت ويراني ديگر باشم سهم تكرار چرا عشق؟چرا بايد من سهم تاريكي اين راه مدور باشم خسته ام مثل پريشان در باد تا به كي با نفس درد برابر باشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:8 توسط میثم حیدری |
|
|
محمد حسن داوديان جاده بود و |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:8 توسط میثم حیدری |
|
|
علي اميري (باران گنابادي)
وقتي در خاطرِ برهنه اَت سيب مي اُفتد رهسپار كوچه ها مي شوم، شعله آتش، موهايي بلند از خزه هاي اقيانوس، تا فراموش نشويم، گُم، اصلَن در گودي كوچه اي چالَم در چشمانت اقيانوس باشم فانوس غارها تا نسيم بر لبانم بِچَرد آن جا هَر چَند بر ديوار كوچه هاي دلتَنگ سياه كشيده اَم كمان كشيده اَم هوا را بيا و بِخَند بر اين كوچه ها تو را عبور مي كنم به سَر انگشتانم نيز قَطعن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:30 توسط میثم حیدری |
|
|
علي اميري (باران گنابادي)
آبي لحظه هايم نمي شوند آبي لحظه هايم، دستان شرور توست نه دريا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:22 توسط میثم حیدری |
|
|
هادي حيدري تو را ابراز خواهم كرد وقتي كه بهانه هايت موج مي گيرد و خورشيد در پاي عشق تو عرق مي زند تو را ابراز خواهم كرد همچون ستاره نَفَسِ مهاجر مي گيرد صداي مهيب زداينده عقل توست از مرواريد چشمانت خواهد چكيد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:19 توسط میثم حیدری |
|
|
زهرا جعفري من تو را مي فهمم كودك همسايه زخمهايت را بر بدن حس مي كنم من و تو همدرديم از براي دردهامان زرديم آن طرف نامردها، به بهانه واهي مي روند تا سر بِبُرند كودكي ديگر تا كه بر هم بزنند محفل گرمي را چكمه بيگانه روي خاك وطن اَت انداخته است بر بام سرايت سايه من تو را مي فهمم كودك همسايه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط میثم حیدری |
|
|
امين تقوي در برزخ نت ها و هجا ها که می اندیشم... و می اندیشم به سکوت پیش از فریاد کی ها و کجا ها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:9 توسط میثم حیدری |
|